نمیدانم چطور شروع کنم حتا. نمیدانم کدام کلمه را اول بکشم بیرون از توی آشفتهبازار حرفهایی که میلولند توی هم توی سرم و نمیآیند روی زبان، توی خطوط. اندازهی قلب آدم چقدر است دقیقا؟ اندازهی یک مُشت؟ مشتت را بیار بالا و ببین... آن وسطش را خالی کن. جوری که جلوی چشمت که میگیری، آنورش دیده شود. قلب من همچین شکلی شده زهرا. و میسوزد. ما همهی حرفهایمان را در سکوت میزنیم. یادت هست گفتی یک بار؟ و این سخت است. کار به اینجا که میرسد، گیج میشوم. نمیفهمم چی را گفتهام و چی را نه. نمیفهمم فهمیدهای که کجایم حالا اطراف دلت یا نه. بعد، نمیفهمم که الان باید باز کنم زبان لعنتی را و بگویم که یعنی چه برایم باری که میکشی؟ نمیفهمم لازم است بگویم اصلا که چند درصد از سراپای دغدغهام را این روزهای ناهموارت گرفته؟ میدانی از چی میترسم؟ از اقرار اینکه رسما دیگر، از چارچوب توان درک من خارج شده دانستنِ حالت. و سعی میکنم که بفهمم که چه میکشی اما "تو" بودن میطلبد فهمیدنش. نمیدانم چطور شد که افتادیم اینقدر. و هیچ نمیفهمم که چرا، که چرا، که چرا، تو، تو، تو، باید به جایی برسی که دنیا بریزد روی سر من از خواندنت. که چرا باید اینطور درد را بافته باشی توی جملههات، گذاشته باشی جایی که زمانی گاهی از "زندگی" هم مینوشتی تویش. گم میشوم توی ابعاد بزرگیات زهرا، وقتی حتا تصور میکنم که چی گذشت دقیقا. دستهایت را، دستهای آشنایت را، دارم میگیرم توی دستهام. کاری که هیچوقت، (واقعا هیچ وقت!) نکردهام وقتهایی که باید. میبوسمشان. قلب زخمیات را، قلبِ خوبِ اینروزها خسته از تپیدنات را، میبوسم. به اشکی که، بعد از مدتهای مدتها، دارد میآید از چشمهایم قسم، قسم به چشمهایت که هرقدر نزدیکشان باشم، آن دورترها را خیره شدهاند، که عذاب است ناتوانی آدم، وقتهای سختیِ دوستی که از نوعِ تو باشد. چه اشتباه میکنم. واژهی دوست را تو معنا میکنی. و برای مصداقش بودن، توی آشفتگیهام، چه دستوپا میزنم. ما حرفهایمان را در سکوت میزنیم. یادت هست گفتی یک روز؟ و دیگر سکوت نمیکِشد. دیگر شور سکوت در آمده است. نمیدانم چطور تمام کنم حتا. نمیدانم از کجا قرار است بیایند کلماتی که تا حالا نگفته باشم. چیزی را هم عوض نمیکند حرفهای من. گفته یا ناگفته. زهرا. دوست دارم تکرار کنم نامت را هی. زهرا... به عمقِ خوب بودنِ بودنت توی زندگیم، که لابد دانستهای تاحالا که چقدر است، قسم، که آنقدر هستی توی قلبم، خودت با تمام بالا و پایینی که می افتی...
که بالا و پایین می افتمات.